۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

آدرس جدید

آقا چرا میزنی حالا ؟
بابا خب اینجا خیلی امکاناتو نداره....مثلا نظر خصوصی ، پست رمزدار ، و .... خیلی ها ام میگفتن اصلا نمیشه برات نظر بذاریم.
حالا دعوا نکنید دیگهه..گفتم تا زیاد نشده پستام برم همون پرشین بلاگ قبلیمون...
بیاید دیگهههههههههههههههههههه

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

2011 و بنده ی مریض

سلااااااااااااااااام
سال نو میلادیتون مبارک دوست جونااااااااااااااااااا


بچه ها ما قالب وبمونو عوض کردیم ، خوب شده ؟ احتمالاً اگه نمیبینید باید ف*یل*ت*ر ش*ک*ن باشید تا ببینید.
چون من خودم همیشه با اونم میبینم.چند تا از بچه ها ام دیدن البته ها...
راستی عکسای پست قبلم گذاشتم توی همون پست...
------------------------
من از دیروز این ویروس جدیده رو گرفتم :(
اینقده بدههههههههههههههههههههه...دیروز صبح که داشتم میرفتم سر کار ، خوب بودم ... اصلاً فکر نمی کردم یهو بندازدم !
ساعت 10 انوقتا بود دیدم تب و لرز گرفتم چییییییییییییی...دیگه یکی از رئیسا که خانومه اومد گفت بابا تو حالت خیلی بده که پاشو برو !
خلاصه بلند شدم لباسامو عوض کردم(آخه اونجا لباس فرم داریم) و با مامان رفتیم یه کلینیک.دکتره تا دست زد به پیشونیم گفت اوه چه تبی داری !!!!!!!!!!!
جاتون خالی 4 تا آمپول یه جا نوش جان کردمو مامان برگشت سر کار ، منم اومدم خونه.امروزم مرخصی گرفتم و خونه ام.
دیروز سالار تا اومدم خونه ، راه افتاد و اومد اینجا.
برام لیمو شیرین و پرتقال و موز ام گرفت.
مهربوووووووووووووووووووون
تا رسید لباساشو عوض کرد و برام یه لیوان آب میوه گرفت و قرصامم داد و خوردم.
الهی قربونت برم که اینقده ماهیییییییییییییییییییییییییییییی
ساعت گوشی شم از دیروز روی ساعت قرصام که باید بخورم تنظیم کرده و بهم میده قرصامو.
خلاصه که خیلی خیلی مواظب خودتون باشیدا ، خیلی ویروس گندی اومده.
الان بهترم...تب ندارم اما گلوم یه کوچولو درد میکنه.
صبح ساعت 7 بود دیدم صدا میاد ، بلند شدم دیدم سالار تو آشپزخونه داره صبحونه درست میکنه...
نمیدونید که چه صبحونه ی مفصلی بهم دااااااااااااااااد :)
تخم مرغ عسلی ، چای و نون خامه عسل ، شیر نشاسته.
مرسییییییییییییییییییییی عشقم
منم برای تشکر ، یه ناهار حسابی گذاشتم...
زرشک پلو با مرغ
دیشب که اصلاً حال نداشتم ، برای سالار از بیرون جوجه گرفتیم ، منم سوپ داشتم که خوردم.گفتم الان که بهترم ناهار بذارم بابااااااااااااا (;

دیگه ام که اتفاق خاصی نیفتاد...البته مریضی من خودش کلییییییییییییی بودا D:
فعلااااااااااا

۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

این پست همش خرید بود که ! + عکس هاش


سلام سلام دوست جونای خودم
چطور مطورین ؟ ما هم خوبه خوبیم...
من که کار، حسابی وقتمو میگیره...آماااااااااااا از عشقمون هرگز غافل نمیشوییییم.
تقریباً هر روز با عشقولی همو میبینیم...
ولی خدایی وقتی یه روز نیست انگار یه چیزیم کمه همش ، همش دنبالش میگردم....حال خونه رفتنم ندارم از سر کار
الان از سه شنبه رفته خونه دایی ش اینا ، آخه کامپیوترشون خراب بود و سالار رفته که درستش کنه.
سه شنبه با مامانم از سر کار رفتیم فروشگاه اکسیر... رفتین ؟ بالاتر از ونک ، نزدیکه محل کارمه آخه.خلاصه حراج کرده و ما ام رفتیم ببینیم چی داره...چیز میز تزئینی و مبلمان و اینا داره...خیلی چیزاش قشنگه اما حراجش مثل سالهای پیش زیاد واقعی نبود...
من دو تا شمع فرشته (ازاین بچه هایی که بال دارن) خریدم و یه شمع کاج.عکساش رو میذارم ، همین جا.سر بزنید ...
اینم عکساش : شمع فرشته
شمع کاج ...


یه چیزی ام خریدم برای عشقولی اما الان نمیتونم بگم که چیه چون میفهمه...مال خوده خود ولنتاینه هاااااااااااا... خلاصه که من از الان کادوی ولنتاین عشقمم خریدم... active خیلی ام نهههههههههههه ...
مامانمم هر چی خرید گفت واسه بچم سانازه...ای خدااااااااااااااااااااا... چرا این بچه آخریا اینقدر عزیز دردونه ان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوشنبه شب که سالار پیشم بود ، هوس ساندویچ کردیم...گفتیم زنگ بزنیم بیارن ، اما اون fast food ای که همیشه ازش میگرفتیم نگو جمع کرده و ما غافل از این خبر بودیم...با لب و لوچه ای آویزون آماااااااااااااااا پر امید ، گفتیم چی کار کنیم ، چی کار نکینیم که یهو یه لبخند خوشگیل موشگیل روی لبان ما نقش بست و تصمیم گرفتیم در یک حرکت انتحاری زنگ بزنیم سوپر مارکت که لوازم ساندویچ رو برامون بیاره و خودمون درست کنیم...
خلاصه ، خیارشور - نون باگت - کالباس مرغ – قارچ – پنیر پیتزا رو گفتیم آوردن و دست به کار شدیم...یه عکس از عشقولم در حین قارچ خرد کردن و کمک کردن دارم که بعداً براتون میذارم.آخه توی گوشی سالاره ، یادش رفت برام بریزه تو کامپیوتر.پس منتظر عکساااااااااا باشین.توی همین پست میذارم دیگه...پست جدید نمیذارم برای عکسا.
اینم عکس عشق من در حال قارچ خرد کردن...
خلاصه آخرش که ساندویچمون حاضر شد اینقدر گشنمون بود که یاد عکس گرفتن ازش نبودیم... ولی عین ساندویچ های اژدر زاپاتا درستیدیم...اونایی که خوردن میدونن چی میگم...حرف نداره.کالباس رو سرخ میکنه ، قارچ سرخ کرده و پنیر پیتزا رو میریزه وسطش و دوباره کالباس میذاره روش...عالیهههههههههه
پنج شنبه ام مامان مرخصی بود و نیومد سر کار ، سانازم اومده بود.اونا با هم رفتن خرید مرید و منم از سر کار -ساعت 1- راه افتادم به سمت پونک...دیگه هیچی لوازم آرایش نداشتم.همه چیم ته کشیده بود.رفتم خرید کردمو سه تایی رفتیم بوف تیراژه ، ناهارو زدیم و پیش به سوی خاااااااانه.
راستی کم کم داره یادم میفته که توی اون چند روز تعطیلی ما چی کار کردیم....
فقط فیلم دیدیم...
اینارو دیدیم...ولی کلی کیف دادااااااااااااا....
خیلی خوب بودن...
بچه ها نمیدونین چقدر کارا میخوایم بکنیم که کلی فکرم مشغولشونه....
میدونین چند روز دیگه به عید مونده ؟ وااااااااااااااای 79 روز دیگه...چقدر زود گذشتاااااااااااااا....
انگار همین دیروز بود که مسابقه ی بهترین هفت سین عید رو گذاشتم ! یادتونه ؟ امسال چی کار کنیم ؟ آهان فهمیدم.
کاش همه چی همون جوری که میخوایم پیش بره... آمیییییییییییییییییین 
فعلا...

۱۳۸۹ دی ۵, یکشنبه

نذر و محرم

سلااااااام
میدونید دلیل دیر اومدنمون چیه ؟ خب داشتم این خونه ی جدید رو میساختم دیگه...بابا اون بلاگها پدر منو در آورد.هر روز قطع بود...خراب بود...اه اه اه
ایشالا که این خونه ی جدید برامون پر از شادی باشه...همگی بگید ایشالااااااااااااااا... ایشالا
خلاصه ...من هنوز قسمت پست رمزیش رو پیدا نکردم ، البته وقتم ندارم که بگردم . اگه پیدا کردم عکسامونو میذارم ، فعلا عکسایی که نیاز به رمزی بودن نداره رو میذارم...
بریم سراغ تعریفیا که چیزیشم زیاد یادم نیست...
از محرم براتون بگم که ما تاسوعا و عاشورا نذری داشتیم...ولی چون مامانم روز تاسوعا خونه نبود و نمیشد درست کنیم ، هر دو نذر رو روز عاشورا دادیم ... شله زرد و عدس پلو که عدس پلو نذر من بود.
این شله زردمون...
اینم عدس پلومون....
بچه ها اگه یه چیزی بگم دعوام نمیکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه یادم نمیاد چه اتفاقایی افتاد !!!!!!!!!!!!!
آخه فعلا یه موضوعاتی بدجور ذهنمو درگیر خودش کرده ... البته اینم بگم که همش اتفاقای خوبه...
پس فعلااااااااااااااا

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

شب یلدا

یلداتون مبارررررررررررک دوست جونااااااااااااااا
اولین پست ، توی وبلاگ جدید با این عنوان....توی طولانی ترین شب سال.
ای ول
حالا میام بیشتر توضیح میدم...
فعلااااااااااااااااااااااا